تبليغاتX
!عشق دروغ نیست
کسب درآمد از طریق اینترنت -آگهی

http://tickerbar.info/join_now.ghc?r=240811799

میدونید توی ژاپن قانون پیشرفت  کردن چیه ؟         
میگن اگه میخوای روی نردبان پیشرفت بالا بری ، باید نفر بالایی رو یه پله بالاتر ببری      
 
سایت Green Horse یكی از سایت های بسیار ثروتمند و مورد اعتماد دنیا است و دولت های خارجی(خصوصا دولت امریكا) نیز از آن حمایت می كنند.


این سایت براساس جذب زیر مجموعه به شما پورسانت می دهد كه پورسانت آنها مثل حقوق است یعنی دائمی است . (بدون نیاز به پرداخت پول توسط شما)


 نكته بسیار مهم : هیچ وقت در یك كامپیوتر بیش از یك بار ثبت نام نكنید چون این سایت به نرم افزار های فوق پیشرفته مجهز است و در صورتی كه شما بیش از یك بار ثبت نام كنید اكانت شما با همه پول هایتان باطل می شود .

 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم و سراج در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 11:59 | لینک ثابت |

دو سوال اخلاقی، اول خوب فکر کنید بعد نظر دهید
اگر زنی را بشناسید که حامله شده است ودر حال حاضر هشت تا بچه داردکه سه تا از اونها کر هستند و دو تا کور هستند و یکی عقب مانده ذهنی و خودش هم به بیماری سیفیلیس دچاره،بهش میگین که بچه اش رو بیاندازد؟

قبل از این که جواب بدین سوال بعدی را هم بخونین

سوال دوم:؟

وقتشه که رییس جمهور کشورتون رو انتخاب کنین این اطلاعات در مورد سه کاندید در دست است

کاندید اول:هم عقیده با سیاست مداران فاسد،در مشورت با ستاره شناسان،دو تا معشوقه داره و کلاه سر همسرش میذاره مرتب سیگار می‌کشه و روزی هشت الی ده مارتینی میخوره.

کاندید دوم: دو بار تا حالا ار پارلمان اخراج شده،تا ظهر میخوابه در دوران کالج به مورفین معتاد بودو یک چهارم لیتر ویسکی هر شب میخوره.

کاندید سوم: سر باز کهنه کار جنگ-گیاه خوار سیگار نمیکشه-بعضی وقتها یک یا دو ابجو میخوره و سر همسرش کلاه نمیذاره.

اول تصمیم بگیرید وبعد جوابها را در ادامه چک کنید !!!

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم و سراج در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 8:39 | لینک ثابت |

عجب صبری خدا دارد...
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

همان يك لحظه اول كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان زمين را با همه زشتي وزيبايي به روي يك دگر ويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم برلب پيمانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگي زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها ، تيز كرده ، پاره پاره در كف زهد نمايان سيحه صد دانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

براي خاطره تنها يكي مجنون صحرا گرد به بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كوبه كو آواره و ويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.

  

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري    مي فروشد گردش اين چرخ را وارانه بي صبرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 

كه مي ديدم مشوٌش عارف وعامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا داردچرا من جاي او باشم :

 

همين بهتر كه او خود ، جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم

نوشته شده توسط مریم و سراج در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 19:2 | لینک ثابت |

کوروش کبیر

12

نوشته شده توسط مریم و سراج در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 13:13 | لینک ثابت |

چرا؟
اگر خدا كفيل رزق است غصه چرا



اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا



اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا



اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا



اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا



اگر حساب حق است حرام خوردن چرا



اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟

نوشته شده توسط مریم و سراج در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

ارزانی...
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟!

دوره ی ارزانی ست

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه ی نان

و چه تخفیف بزرگی خورده ست

قیمت هر انسان!

نوشته شده توسط مریم و سراج در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 9:45 | لینک ثابت |

تمیز کردن طلا و نقره
سلام دوست های با سلیقه!

امروز مطلبی درمورد تمیز کردن طلا و نقره پیدا کردم گفتم بد نیست بذارم شما هم استفاده کنید  اینجوری همیشه جواهراتتون نو می مونه!

تميز كردن نقره: اگر انگشتر نقره شما به هر دليل مثلاً مجاورت با مايع سفيد كننده ( وايتكس) سياه شد ناراحت نباشيد آن را مدتي داخل آب نمك غليظ بيندازيد سپس چند دقيقه آن را روي فرش كه پرزدار است محكم بكشيد مي بينيد كه مثل اول سفيد مي شود. اگر گردنبند يا انگشتر نقره اي شما كدر شده است بايد آنها را مدتي در آب ليمو بگذاريد و سپس با آب گرم بشوييد و بعد با يك تكه پارچه جير آنها را جلا دهيد. راه ديگر براي پاك كردن نقره جات اين است كه يك ظرف به حجمي كه بتوان نقره ها را درون آن قرار داد تهيه كنيد و مقداري سركه در آن بريزيد روي شعله گاز تا بجوشد و بعد آب بكشيد و خشك كنيد.
طلا و جواهرات: براي پاك كردن اين فلزات بايد:
الف: مقداري مايع ظرفشويي در آب بريزيد و روي اجاق گرم كنيد و وسايل طلايي را درون آب قرار دهيد و با مسواك برس بزنيد و سپس با آب داغ بشوييد و خشك كنيد و با جير جلا دهيد.
ب: پودر صابون را درون آب داغ بريزيد و چند قطره آمونياك به آن اضافه كنيد و برس نرم لطيفي به آن بزنيد و آن را با آب نيم گرم خوب بشوييد و خشك كنيد و سپس در الكل فرو بريد و بشوييد تا هيچ چروكي باقي نماند.
ج: مقداري خمير دندان را به همراه يك مسواك روي جواهرات مالش دهيد و سپس طلاها را كاملأ شسته و خشك كنيد.
د: با مقداري آبليمو و كمي مايع ظرفشويي طلاهاي خود را جلا دهيد.
ه: راه آخر اين است كه طلاها را در الكل 90 درجه بخيسانيد و مدت دو تا سه ساعت رها كنيد با پارچه پشمي آن را خشك و براق كنيد.

نوشته شده توسط مریم و سراج در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 14:54 | لینک ثابت |



اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم و سراج در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

خدایا...

نوشته شده توسط مریم و سراج در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 20:58 | لینک ثابت |

خرید شوهر

دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند 

روی در اولین طبقه نوشته بود : این مردان شغل و درآمد ، خانه و ماشین معمولی دارند !

دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا خونه و ماشین نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چه جوری هستند ! 

روی در طبقه دوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!

دختربا شوق گفت : هووووم! طبقه بالاتر چه جوریه...؟!! 

روی در طبقه سوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!

دخترها با هیجان و یکصدا گفتند : واااای ! چقدر وسوسه انگیزه ، ولی بریم بالاتر!!! 

روی در طبقه چهارم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند، در کار منزل هم کمک می کنند ، ارث زیادی هم به آنها خواهد رسید !!!

خوشحالی آنها قابل توصیف نبود ، نگاهی به هم کردند و با اشتیاق بسیار زیادی گفتند:وااااااااااااااااای چقدر خوب !  پس چه چیزی ممکنه تو طبقه آخر باشه ؟!!! 

پس با هم و دو پله یکی به طبقه پنجم رفتند...

روی در طبقه پنجم نوشته بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند شما خانمها هیچوقت راضی نمی شوید !!! ممنون که به مرکز ما آمدید ، روز خوبی برایتان آرزومندیم!

نوشته شده توسط مریم و سراج در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 17:52 | لینک ثابت |

دقت کن. چی میبینی؟
به عکس زیر دقت کن ببین چی می بینی؟؟؟

بعد از دیدن عکس برو به ادامه...

حتماً بری هااااااااااااااااااا


 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم و سراج در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 15:15 | لینک ثابت |

فرصت ها را غنیمت شمار
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. 

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. 

مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.. 

دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.. 

سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.... 

اما.........گاو دم نداشت!!!! 

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

نوشته شده توسط مریم و سراج در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 21:54 | لینک ثابت |

مرد و زن
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. 
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد! 
مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد. 
زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد! 
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد. 
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد! 
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد. 
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد! 
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد. 
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد! 
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد. 
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!......................................................

نوشته شده توسط مریم و سراج در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

قدر خودتون و همسفراتون رو بدونید

زندگي دفتري از خاطره هاست؛


                                    يك نفر در دل شب؛


                                                        يك نفر در دل خاك؛


                                      يك نفر همدم خوشبختي هاست؛


                                           يك نفر همسفر سختي هاست؛


چشم تا باز كنيم؛


                  عمرمان ميگذرد؛


                               ما همه همسفريم!

نوشته شده توسط مریم و سراج در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 11:17 | لینک ثابت |

امروز را از دست ندهید...

دو روز مانده به پايان عمر تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."

لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ نميدانم !بگذار اين مشت زندگی را مصرف كنم."

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، شرکتی را تاسیس نکرد، اما ...

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگی كرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت

، كسی كه هزار سال زيست!"


زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..

امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید عمر فردايمان وجود دارد!؟

نوشته شده توسط مریم و سراج در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 10:54 | لینک ثابت |