
http://tickerbar.info/join_now.ghc?r=240811799
این سایت براساس جذب زیر مجموعه به شما پورسانت می دهد كه پورسانت آنها مثل حقوق است یعنی دائمی است . (بدون نیاز به پرداخت پول توسط شما)
نكته بسیار مهم : هیچ وقت در یك كامپیوتر بیش از یك بار ثبت نام نكنید چون این سایت به نرم افزار های فوق پیشرفته مجهز است و در صورتی كه شما بیش از یك بار ثبت نام كنید اكانت شما با همه پول هایتان باطل می شود .
همان يك لحظه اول كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان زمين را با همه زشتي وزيبايي به روي يك دگر ويرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم برلب پيمانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگي زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها ، تيز كرده ، پاره پاره در كف زهد نمايان سيحه صد دانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
براي خاطره تنها يكي مجنون صحرا گرد به بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كوبه كو آواره و ويرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد گردش اين چرخ را وارانه بي صبرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
كه مي ديدم مشوٌش عارف وعامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم.
عجب صبري خدا داردچرا من جاي او باشم :
همين بهتر كه او خود ، جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم

دوره ی ارزانی ست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و چه تخفیف بزرگی خورده ست
قیمت هر انسان!
امروز مطلبی درمورد تمیز کردن طلا و نقره پیدا کردم گفتم بد نیست بذارم شما هم استفاده کنید
اینجوری همیشه جواهراتتون نو می مونه!![]()
تميز كردن نقره: اگر انگشتر نقره شما به هر دليل مثلاً مجاورت با مايع سفيد كننده ( وايتكس) سياه شد ناراحت نباشيد آن را مدتي داخل آب نمك غليظ بيندازيد سپس چند دقيقه آن را روي فرش كه پرزدار است محكم بكشيد مي بينيد كه مثل اول سفيد مي شود. اگر گردنبند يا انگشتر نقره اي شما كدر شده است بايد آنها را مدتي در آب ليمو بگذاريد و سپس با آب گرم بشوييد و بعد با يك تكه پارچه جير آنها را جلا دهيد. راه ديگر براي پاك كردن نقره جات اين است كه يك ظرف به حجمي كه بتوان نقره ها را درون آن قرار داد تهيه كنيد و مقداري سركه در آن بريزيد روي شعله گاز تا بجوشد و بعد آب بكشيد و خشك كنيد.
طلا و جواهرات: براي پاك كردن اين فلزات بايد:
الف: مقداري مايع ظرفشويي در آب بريزيد و روي اجاق گرم كنيد و وسايل طلايي را درون آب قرار دهيد و با مسواك برس بزنيد و سپس با آب داغ بشوييد و خشك كنيد و با جير جلا دهيد.
ب: پودر صابون را درون آب داغ بريزيد و چند قطره آمونياك به آن اضافه كنيد و برس نرم لطيفي به آن بزنيد و آن را با آب نيم گرم خوب بشوييد و خشك كنيد و سپس در الكل فرو بريد و بشوييد تا هيچ چروكي باقي نماند.
ج: مقداري خمير دندان را به همراه يك مسواك روي جواهرات مالش دهيد و سپس طلاها را كاملأ شسته و خشك كنيد.
د: با مقداري آبليمو و كمي مايع ظرفشويي طلاهاي خود را جلا دهيد.
ه: راه آخر اين است كه طلاها را در الكل 90 درجه بخيسانيد و مدت دو تا سه ساعت رها كنيد با پارچه پشمي آن را خشك و براق كنيد.

دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند ![]()
روی در اولین طبقه نوشته بود : این مردان شغل و درآمد ، خانه و ماشین معمولی دارند !
دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا خونه و ماشین نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چه جوری هستند ! ![]()
روی در طبقه دوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!
دختربا شوق گفت : هووووم! طبقه بالاتر چه جوریه...؟!! ![]()
روی در طبقه سوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!
دخترها با هیجان و یکصدا گفتند : واااای ! چقدر وسوسه انگیزه ، ولی بریم بالاتر!!! ![]()
![]()
![]()
روی در طبقه چهارم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند، در کار منزل هم کمک می کنند ، ارث زیادی هم به آنها خواهد رسید !!!
خوشحالی آنها قابل توصیف نبود ، نگاهی به هم کردند و با اشتیاق بسیار زیادی گفتند:وااااااااااااااااای چقدر خوب !
پس چه چیزی ممکنه تو طبقه آخر باشه ؟!!! ![]()
![]()
پس با هم و دو پله یکی به طبقه پنجم رفتند...![]()
![]()
روی در طبقه پنجم نوشته بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند شما خانمها هیچوقت راضی نمی شوید !!! ممنون که به مرکز ما آمدید ، روز خوبی برایتان آرزومندیم!
بعد از دیدن عکس برو به ادامه...

زندگي دفتري از خاطره هاست؛
يك نفر در دل شب؛
يك نفر در دل خاك؛
يك نفر همدم خوشبختي هاست؛
يك نفر همسفر سختي هاست؛
چشم تا باز كنيم؛
عمرمان ميگذرد؛
ما همه همسفريم!
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ نميدانم !بگذار اين مشت زندگی را مصرف كنم." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، شرکتی را تاسیس نکرد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت ، كسی كه هزار سال زيست!" امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید عمر فردايمان وجود دارد!؟
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..